روان شناسی مثبت

سفره هفت سین وبرکت آن

عید نوروز، عید باستانی است که بسیاری از ملت ها در غرب و میانه آسیا، شبه قاره هند و همچنین شبه جزیره بالکان آن را جشن می گیرند: رستاخیز طبیعت و اعتدال بهاری اساس این جشن است. عید باستانی نوروز در 4 اسفند 1388 از طرف سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل یا یونسکوUNESCO با عنوان «فرهنگ صلح» و «روز جهانی نوروز» به ثبت رسید. در تاریخ 8 مهر ماه 1388 جشن باستانی نوروز به عنوان میراث فرهنگی و معنوی بشر از سوی یونسکو ثبت شد.

معنای نمادین نوروز، غلبه نور بر تاریکی است: جشن نوشدن طبیعت و رهایی از رکود زمستان و از سرگیری رشد و بارآوری. مردم ایران، فارس زبانان و بسیاری از ملت های همجوار این نو شدن طبیعت را سال های متمادی است که جشن می گیرند و سعی می کنند با شروع دوباره طبیعت آنان هم جان تازه ای به زندگی خود بدهند: آن چه که با خانه تکانی خود را نشان می دهد.

استاد گرامی، ژاله آموزگار (متولد 1318)، استاد زبان های ایرانی باستانی و ادبیات مزدیسنی، اسطوره دیگری را در مورد نوروز می گوید. این اسطوره در مورد «رپیتون» ایزد گرمای نیمروز و تابستان است. ریپیتون هنگام حمله دیو زمستان، به زیر ِزمین می رود و آب های زیرزمینی را گرم نگاه می داد تا گیاهان نمیرند و ریشه های آنها در برابر زمستان محافظت شود. بازگشت سالانه او در بهار به روی زمین، نماد پیروزی نیکی بر پلیدی، بهار بر زمستان است. شکوفه های درختان در بهار، نشانه پیروزی «رپیتون» است و به همین دلیل جشن های خاصی برای او تهیه شده است که بخشی از آن، مراسم نوروزی است.

اسطوره دیگری که خانم دکتر آموزگار نقل می کنند، این است که در طول سال دوازده نفر از یاران اهریمن سعی می کنند دوازده ستونی که جهان را نگه داشته است را تخریب کنند. وقتی ستون ها در حال افتادن است، یاران اهریمن به شادی می پردازند که جهان نابود شده است. ولی، هنگامی که به زمین برمی گردند می بینند که همه ستون ها درست شده است. باز هم نبردی دیگر میان یاران اهریمن و یاران اهورامزدا: غلبه نیکی بر بدی و روشنایی بر تاریکی.


یکی از مراسم زیبای جشن نوروز چیدن سفره هفت سین است. برای بسیاری از مردم ترکیب هفت سین همیشه مورد سوال و کنجکاوی بوده است. استاد ابراهیم پورداوود (متولد 1264 در رشت و فوت در 1347) یکی از متخصصانی است که در مورد سفره هفت سین نظر داده است. استاد پورداوود، ایران شناس، اوستاشناس، استاد زبان اوستایی کسی است که برای اولین بار اوستا را به فارسی ترجمه کرد. استاد پورداوود معتقد است، سفره هفت سین، سفره خیر و برکت است. ایرانیان قدیم عقیده داشتند در نوروز، روح درگذشتگان از آسمان به زمین و به خانه های خود برمیگردند. به همین دلیل، مردم با تهیه سفره هایی پر از خوراکی از آنها پذیرایی می کنند. وقتی آنان خانه های خود را آراسته، تمیز می بینند، خوشحال می شوند و برای شادی اعضای خانواده و برکت آنان دعا می کنند. ولی، اگر خانه را کثیف، آشفته و نامرتب ببینند، غمگین می شوند، دعا نمی کنند و طلب برکت نکرده خانه را ترک می کنند. آنان اعتقاد داشتند شادی روح درگذشتگان به زندگی آنان برکت می دهد.

استاد مهرداد بهار، فرزند خلف ملک الشعرای بهار، نظر دیگری دارد. استاد مهرداد بهار متولد 1309 و فوت در سال 1377 متخصص اسطوره های ایرانی، معتقد است هفت، عدد مقدس و سمبل مقدس بودن است و هفت سین را نمادی از ستارگان میداند.

استاد میر جلال الدین کزازی، استاد برجسته دانشگاه، شاعر، نویسنده وشاهنامه پژوه نظرات جالبی درباره معنای نمادین هفت سین دارد. استاد کزازی، چهره ماندگار فرهنگ و ادب ایران بر نمادهای خورشیدی سفره هفت سین تاکید دارد. وی معتقد است:

سبزه، نماد رستاخیز یکباره، رستن و جاودانگی است و رنگ سبز در نمادشناسی ایرانی، نماد جاودانگی است.سنجد، نماد رنگ های خورشیدی است. همین طور سیبی که در کاسه آب شناور است، شناوری خورشید در آسمان را به یاد می آورد. ایرانیان قدیم معتقد بودند مانند دریای این جهان، دریایی دیگر هم در آسمان هست. سکه، در اصل سکه طلا بوده است. رنگ طلا، رنگ خورشید است. سیر، نماد روز است. رنگ سفید هم یکی دیگر از رنگ های خورشید است. سنجد هم نماد دیگری از خورشید است. سمنو، از گندم است و گندم طلایی علاوه بر آن که یادآور خورشید است، یادآور روشنی نیز هست.

چیدن سفره هفت سین ونمادهای مختلفی که حکایت از اعتدال بهاری دارند، نه تنها ادامه سنت نیاکان است بلکه وصل شدن به ریشه های قدیمی است. نوعی احترام به نیاکان و سنت هایی که برای ما به یادگار گذاشتند.

بهداشت روان

اسطوره گیل گمیش

رها کردن میل به جاودانگی و احترام به لحظه های زندگی

هنگامی که خرابه های تمدن بابل را حفاری می کردند، در کتابخانه «آشور بنی پال» هزاران لوح پیدا کردند. محققان شروع به ترجمه آنها کردند. یکی از افسانه هایی که بر این الواح نوشته شده بود، افسانه گیل گمیش Gilgameshاست: پنجمین شاه شوش که حدود 2700 سال قبل از میلاد زندگی کرده است. این افسانه بر روی 12 لوح نوشته شده است.

به طورد خیلی خلاصه، افسانه گیل گمیش به شرح زیر است:

گیل گمیش یک نیمه خداست. او زورمند و ستمگرست. مردم از او به خدایان شکایت می کنند و خدایان، از خاک رقیبی برای گیل گمیش می آفرینند تا قدرت او را مهار کند: انکیدو. انکیدو و گیل گمیش با هم مبارزه می کنند. نتیجه نهایی این مبارزه و ماجراهای دیگری که رخ می دهد آن است که انکیدو و گیل گمیش با یک دیگر متحد و دوست می شوند: دوستی برادرانه.


اتحاد انکیدو و گیل گمیش تهدیدی برای خدایان محسوب می شود و آنان سعی در کاهش قدرت این دو دارند. آنان مایل به از بین بردن یکی از این دو نفر اند و برای آنها کشتن انکیدو راحت تر است. چون، گیل گمیش یک نیمه خداست وکشتنش آسان نیست. از طرف دیگر، با مرگ انکیدو، افسردگی و غمی که به سراغ گیل گمیش خواهد آمد او را ضعیف خواهد کرد. انکیدو، 12 روز در بستر می افتد وسپس، می میرد.

با مرگ انکیدو، گیل گمیش دچار هراس از مرگ می شود. او به مرگ فکر می کند و به دنبال راهی برای رهایی از مردن است. در وجود او فکر نامیرایی و میل به جاودانگی رشد می کند. او به سراغ «اوته‌نه پيشتيم» می رود: کسی که جاودانه و نامیراست. «اوته‌نه پيشتيم» چندین بار به گیل گمیش کمک می کند تا به جاودانگی دست یابد. در آخر، آدرس گیاهی را به او می دهد که اگر آن را به دست آورد نامیرا می شود. گیل گمیش به جست و جوی این گیاه می رود: بر کشتی سوار می شود و راهی دریا می شود. در اعماق دریا، گیاه را پیدا می کند. او برای آن که بتواند پهلوانانش را هم نامیرا و جاودانه کند، گیاه را با خود می آورد. در میانه راه، خوابش می برد، ماری بوی گیاه را می شنود و آن را می خورد: ماه پوست می اندازد و نامیرا می شود. ولی گیل گمش خسته و ناکام است. او بابت از دست دادن گیاه غمگین است ودوباره ترس و هراس از مرگ به سراغش می آید. ناگهان سروشی می شنود که به وی می گوید:

برو و نان خود را در شادی بخور،

شرابت را با خوشدلی بنوش،

برو و روزهای زندگیت را در زیر آَفتاب،

و کنار زنی که دوست داری طی کن.

افسانه گیل گمیش، افسانه رنج انسان از آگاهی از مرگ و تلاش های ناموفق برای رهایی از مرگ به قیمت زندگی نکردن است. افسانه گیل گمیش، افسانه انسان است که برای رهایی از مرگ، زندگی را فدا می کند. افسانه گیل گمیش، در مورد زندگی کردن در لحظه هاست. حال که نمی توان از مرگ رها شد، پس حداقل بهتر است دم را غنیمت شمرد و از لحظه های زندگی استفاده کرد: لحظه ها را زندگی کرد.

روان شناسی کودکان و نوجوانان

کودک و اسطوره ها

یکی از دوستان تعریف می کرد: «من و همسرم هیچ وقت راجع به کریسمس یا پاپا نوئل در خانه حرف نمی زدیم. یادمان نمی آید که برای فرزندم لباسی یا کتابی خریده باشیم که عکس پاپانوئل را داشته باشد. ولی وقتی پسر هفت ساله ام نقاشی می کند، نیمی از نقاشی های عیدش با عکس پاپا نوئل است. ولی، هیچ وقت نشد که تصویر عمونوروز یا حاجی فیروز و مانند آن را بکشد». از او پرسیدم: «چند کتاب یا فیلم یا داستان در مورد عمو نوروز و حاجی فیروز و... برای فرزندت تهیه کردی؟ چند کارتون در این زمینه دیده است؟ بسیاری از مطالب در کارتونها، فیلم ها وداستان ها وجود دارد که فرزندت با آنها آشنا می شود بدون این که بدانی یا بخواهی. اگر مایلی که فرزندت با مطالب ایرانی آشنا شود باید شرایط آن را مهیا کنی».

قبل از هر چیز خوب است نگاهی داشته باشیم به مفهوم اسطوره. در فرهنگ عمید اسطوره را چنین تعریف کرده است: قصه‌ها و حکایت‌های بازمانده از دوران باستان دربارۀ خدایان، قهرمانان، و به ‌وجود آمدن اشیا و حوادث. در فرهنگ انگلیسی آکسفورد، اسطوره را چنین تعریف می کند: «روایتی که جنبه افسانه ای محض دارد». بعضی معتقداند افسانه و اسطوره یکی است.عده ای دیگر معتقداند که اسطوره متفاوت از افسانه است. در هر حال می توان گفت اسطوره ها و افسانه ها با هم همسویی دارند. به نظر می رسد، اسطوره ها داستان هایی نیمه واقعی باشند. اهمیت اسطوره ها در آن است که منشورهایی در مورد رفتار اخلاقی ودینی ارایه می دهند، عقاید را بیان می کنند و سرچشمه قدرت های مافوق طبیعی اند.

همان طور که می بینید، موضوعاتی که در اسطوره ها مطرح می شود بسیار زیبا، جذاب و دوست داشتنی است. کودکان و نوجوانان به این موضوعات بسیار علاقمند ند. زیبایی ظاهری اسطوره ها، علاقه کودکان ونوجوانان را جذب می کند. دلنشینی این موضوعات برای دوره کودکی و نوجوانی و علاقمندی این گروه های سنی باعث می شود که آنان آمادگی بالایی برای آگاهی و شناخت اسطوره ها داشته باشند.

از سوی دیگر، زمانی که کودکان و نوجوانان به بزرگسالی رسیدند با مفاهیم غنی که در پس اسطوره ها وجود دارد به خوبی آشنا می شوند. چنین اطلاعاتی پختگی آنان را در کشمکش های زندگی بالا می برند و کمک می کنند تا آنان چشم انداز مثبت تری نسبت به زندگی، جهان، و آفرینش داشته باشند. مثلاً در شاهنامه، داستان های مختلف شاهنامه، توجه کودک و نوجوان را به درستی ونادرستی، حق و عدالت، نتیجه ظلم و بدکاری به خوبی جلب می کند. کودکان در ابتدا جذب داستان های حماسی آن می شوند ولی هر چه می گذرد با مفاهیم غنی و اساسی آن بیشتر و بیشتر آشنا می شوند.

نکته مهم دیگر این که اسطوره ها مطالب جدی در مورد زندگی می گویند. کودکان با آشنایی با آنها ،الگوهایی از رفتار مردم به دست می آورند. پس،هنگامی که با مشکلات زندگی روبه رو می شوند، احساس نمی کنند که تنها هستند یا فقط این مشکلات برای آنها پیش آمده چون مصداق هایی زیادی از چنین مشکلاتی را در اسطوره ها دیده و شنیده اند.

نکته مهم آن است که در فرهنگ فارسی و ایرانی، اسطوره های زیادی وجود دارد که کمتر در کشورهای دیگر وجود دارد. اگر چه به آنها به خوبی و به اندازه ای که شایسته آنهاست توجه نشده است. کارتون های زیادی در مورد این اسطوره ها وجود ندارد در حالی که آنها بر رفتار و نگرش انسان ها تاثیر گذارند. اسطوره های غربی، ژاپنی، چینی و ... به علت تولیدات بالای فیلم، سریال، کارتون به جهان عرضه می شود ولی چنین محصولاتی برای اسطوره های ایرانی کم است. پس، لازم است والدین برای فرزندان خود چنین فرصت هایی را فراهم کنند. مهم است والدین بخشی از اسطوره های فارسی و ایرانی را در قالب قصه، داستان و .. برای کودکان و نوجوانان بیان کنند. کتاب های که در این زمینه وجود دارد را برای فرزندان خود تهیه کنند. در مورد آنها با هم صحبت کنند. فرصت هایی که در کشور در این زمینه وجود دارد را از دست ندهند تا کودکان و نوجوانان بتوانند با گنجینه غنی اسطوره های فارسی و ایرانی آشنا شوند و از آنها در زندگی خود استفاده کنند.

اسطوره های زیبا، غنی و منحصر به فردی در تمدن ایران باستان وجود دارد که به رشد و پیشرفت کودکان و نوجوانان کمک شگرفی می کند. شاهنامه فردوسی گنجی است که خزانه رفتاری کودکان و نوجوانان را بالا می برد و از سوی دیگر، دیدگاهی صحیح از زندگی به دست می دهد. علاوه بر این، اسطوره های زیادی از تمدن بابل و سایر تمدن های باستانی به تمدن ایران سرازیر شده است که خود، بر غنای اسطوره های فارسی و ایرانی افزوده است.

چقدر با کودکان و نوجوانان در مورد ریشه های فرهنگی و به خصوص اسطوره ها وافسانه ها صحبت می کنید؟ تا چه میزان خوارک های فکری از این دست را برای آنان تهیه می کنید؟ تا چه اندازه با داستان ها، اسطوره ها، قصه ها، اشعار، و ... ایرانی آشنا هستند؟ مهم است که در این زمینه محیط غنی فرهنگی برای کودکان و نوجوانان تهیه کنید.

روان شناسی شخصیت

یونگ و ریشه های آرکیوتایپی یا کهن الگویی

کارل گوستاو یونگ Carl Gustav Jung روان شناس بزرگی است. حوزه کار او بسیار گسترده است و هنوز هم با گذشت بیش از 100 سال، مطالب وی در حوزه های مختلف روان درمانی، روان شناسی هنر، روان شناسی دین، معنویت و... مطرح است و در جوامع علمی در مورد کارهای وی هنوز بحث صورت می گیرد.

یکی از مفاهیم پیچیده ای که یونگ مطرح کرد و هنوز در مورد آن صحبت می شود و به شدت بر مطالعه فرهنگ هاو هنر تاثیر شگرفی داشت، مبحث آرکی تایپ archethypeاست. آرکی تایپ را به فارسی کهن الگو ترجمه کرده اند. فروید معتقد بود که ناخودآگاه محل خاطرات سرکوب شده و مطالبی است که به آن دسترسی وجود ندارد مگر آن که درمان گر با روش های خاص، به فرد کمک کند تا از محتویات آنها آگاه شود. برخلاف فروید Freud یونگ ناخودآگاه را فقط، محل خاطرات واپس رانده و فراموش شده نمی داند. علاوه براین، بونگ جدا از ناخودآگاه شخصی، به یک ناخودآگاه جعمی نیز اعتقاد داشت. ناخودآگاه جعی مجموع دستآوردها و تجارب افراد بشر است ونه یک شخص خاص. منظور یونگ از کهن الگوها، محتویات و فرآیندهای ناخودآگاه جمعی است که به انسان ها به ارث می رسد. ناخودآگاه جمعی در قالب تصاویر ابتدایی خود را به کرات نشان می دهد. آرکیوتایپها محصول تجارب نوع بشر، فرهنگ ها و تمدن های خاص است که به انسان ها به نوعی به ارث می رسد.

باتوجه به این که کهن الگوها مربوط به بشر اند پس متعلق به همه انسان ها هستند. کهن الگوها بخشی از تجارب مشترک بشر اند و به همین دلیل در بسیاری از فرهنگ ها مشابهت های زیادی در مفهوم کهن الگوها دیده می شود. نمونه ای از شایع ترین کهن الگوها عبارت است از:

محتوای ناخودآگاه جمعی به زبان رمز ونمادین و در رویاها، اسطوره ها، قصه ها، هنر و ... ظاهر می شود. اسطوره ها و افسانه های پریان از موارد مهمی اند که محتوای کهن الگوها در آن تجلی می یابند. یونگ با اتکا به نمادها و سمبل ها به تحلیل محتوای اسطوره ها و داستان های پریان پرداخت. شناخت زبانِ نمادها و سمبل ها و استفاده از آنها برای تحلیل اسطوره ها و قصه های پریان، این امکان را فراهم می آورد که محتویات ضمیر ناخودآگاه به مرحله آگاهی برسد.

یونگ با تمرکز بر زبان نمادین اسطوره ها و کشف کهن الگوهای موجود در خواب ها (رویاها)، آثار هنری و اسطوره ها، به نظم قصه ها و اسطوره ها دست یافت و پیام آنها را دریافت. به عنوان مثال، تحلیل یونگ از افسانه «ادیپ» به گونه ای بسیار متفاوت از تحلیل فرویدی است. ادیپ کسی است که برای فرار از کشتن پدر به دست خویش و رابطه جنسی با مادر، از شهر ودیار خود خارج می شود. ولی، در طی سفر و ماجراهایی که رخ می دهد، پادشاهی را می کشد و همسر وی را به زنی برمیگزیند که همان پدر ومادر واقعی وی بودند. تحلیل بونگ از این افسانه آن است که «سرنوشتت را بپذیر و از سرنوشتت فرار نکن».

با توجه به تحلیل های یونگ و شاگردان وی الآن مشخص شده است که اسطوره ها و داستان های پریان و سایر آفرینش های هنری نقش مهمی در آشکار کردن محتویات ناخودآگاه جمعی دارند. پس، بسیار مهم است که با داستان ها، اسطوره ها، افسانه ها، زبان مادری و سایر آفرینش های هنری و ادبی فرهنگ های مختلف آشنا بود و با آنها از نزدیک در تماس بود. با دست یابی به کهن الگوها و ناخودآگاه جمعی با گنج هایی از میراث بشری آشنا خواهیم شد که به آشکار شدن محتوی ناخودآگاه این تجربه های بشری کمک خواهد کرد.

نظریات یونگ و شاگردانش، دنیای اسطوره ها، افسانه ها، قصه های پریان و آثار هنری و ادبی فرهنگ های مختلف را به عنوان گنجی غنی برای رشد انسان تبدیل کرده است. این رشته از مطالعات، آگاهی و آشنایی هر ملت با داستان ها، اسطوره ها، آثار هنری و ادبی و زبانی را ضروری می کند. مهم است که این فرصت را فراهم کنیم که فرزندان ما با چنین گنجینه هایی در تماس نزدیک باشند. زیرا، هر یک از آنها نه فقط برای مردم یک کشور که برای عموم انسان ها مطالب مهمی برای رشد و تعالی ایجاد می کنند.

معرفی و نقد فیلم

«آسیایی های خرپول»

فیلم «آسیایی های خرپول»، تولید 2018 است به کارگردانی جان ام. چو Jon M. Chu و بر اساس کتابی از کوین کوآن Kevin Kwanتهیه شده است. فیلم، کمدی-عاشقانه است. در قالب فیلم با دنیای ثروتمندان آسیایی و پیشرفت های تکنولوژیک سنگاپور و زیبایی های خاص این کشور آشنا می شویم. علاوه بر این، تفاوت بین دنیای شرق ودنیای غرب به خوبی در فیلم نشان داده می شود. فیلمی بسیار زیبا چه به لحاظ ظاهری وچه به لحاظ محتوی فیلم. فیلم باسلیقه کامل تهیه شده است و در تمام طول مدت فیلم، جاذبه های مختلف دنیای شرق به زیبایی نشان داده می شود. بیننده با علاقه توام با کنجکاوی و شوق به صحنه های فیلم نگاه می کند. امتیاز فیلم 9/6 از 10 ا ست.

داستان فیلم رابطه یک دختر چینی الاصل به نام راشل که در آمریکا بزرگ شده و در همان جا زندگی می کند با یک پسر چینی به نام نیک که خانواده اش در سنگاپور زندگی می کنند را نشان می دهد. راشل بسیار موفق و تواناست. او یک دختر آمریکایی است و فرهنگ آمریکایی را به خود گرفته است. نکته ای که بیننده متوجه آن نمی شود مگر در انتهای فیلم. پسر از خانواده بسیار مشهور و ثرونمندی است که با فرهنگ های عمیق چینی زندگی می کنند. باز، عمق این فرهنگ مشخص نیست تا زمانی که بیننده به انتهای فیلم می رسد. راشل از ثروت و شهرت نیک و خانواده اش بی اطلاع است. او همراه نیک به سنگاپور می آید، با خانواده اش آشنا می شود همین طور میزان ثروت و شهرتی که وی از آن بی خبر بوده است. راشل، همراه با تعجب و حتی غافلگیری با زندگی خانوادگی نیک آشنا می شود. همراه راشل، بینندگان نیز با دنیای پولدارهای آسیایی به تدریج آشنا می شوند همراه با تعجب، شوق و لذت.

همین طور که فیلم پیش می رود، بیننده نگران رابطه راشل و نیک می شود به خصوص این که مادر نیک چندان به این رابطه روی خوش نشان نمی دهد. به تدریج، اختلاف بین راشل و مادر نیک آشکار می شود، اوج می گیرد و به حداکثر می رسد. احتمال دوام رابطه نیک و راشل وجود ندارد. مشکلات شدت می گیرد. با آن که بیننده به توانایی های راشل، سواد، شغل، جرات، و جسارت او واقف است و او را تحسین می کند ولی مادر نیک چندان راضی به ادامه این رابطه نیست. اصل و اساس این عدم پذیرش، نقطه اساسی فیلمنامه است.

در این عدم پذیرش، مطلب بسیار مهمی در روابط خانوادگی وجود دارد. مادر نیک، راشل را نمی پذیرد با همه توانایی هایی که راشل دارد نه به دلیل، ثروت یا ... بلکه به این علت که او یک «آمریکایی» است. بیننده از خود می پرسد مگر ملیت مهم است؟ آیا مادر نیک یک آدم متعصب و ناسیونالیست است؟ عدم پذیرش به علت ملیت؟ مشکل کجاست؟ پاسخ مادر نیک، مطلبی را به خوبی نشان می دهد که به نظرم ارزش این فیلم دقیقا در همان تفکیکی است که مادر نیک انجام می دهد. جایی که دلایل خود را برای نامتناسب بودن این وصلت بیان می کند. موضوعی بسیار تامل برانگیز است که تفاوت بین خانواده شرقی و خانواده غربی را به خوبی نشان می دهد.

مشاهده فیلم می تواند به فهم مشکلات خانوادگی در جوامع شرقی به شدت کمک کند. دیدن این فیلم را به همه افرادی که به موضوعات روابط خانوادگی و پیچیدگی های آن علاقمنداند به شدت توصیه می کنم. فیلمی است بسیار لذت بخش، خانوادگی، زیبا توام با صحنه هایی بسیار زیبا از شرق دور.

نقد روان شناختی کتاب

معرفی کتاب «شناخت اساطیر ایران»

نوشته جان هینلز

ترجمه ژاله آموزگار- احمد تفضلی


هنگام نوروز و ایام تعطیلات نوروزی، بیش از هر زمان دیگری، میل به مطالعه در فرهنگ ایرانی و به خصوص ایران باستان ایجاد می شود. یکی از موضوعاتی که در این ایام انسان تمایل به مطالعه آنها پیدا می کند، ریشه های عمیق و غنی اسطوره های ایرانی است. به نظرم آمد خوب است در این مورد با یکی از کتاب های خوبی که وجود دارد آشنا شوید. کتاب «شناخت اساطیر ایران» نوشته جان راسلز هینلزJohn Russells Hinnells است که توسط خانم دکتر آموزگار و آقای دکتر تفضلی به فارسی ترجمه شده است.کتاب در سال 1373 و توسط نشر چشمه چاپ شده است. کتاب بارها و بارها تجدید چاپ شده است.

جان راسلز هینلز، استاد ادیان تطبیقی در دانشکده مطالعات آفریقایی و شرقی دانشگاه لندن بود. او در سال 1941 به دنیا آمد و در سال 2018 فوت کرد. بخش عمده ای از مطالعات او بر روی دین زرتشتی و زرتشتیان بود. کتاب 203 صفحه است که به اسطوره های مختلف ایرانی پرداخته است که طبیعتاً موضوعات مربوط به دین زرتشت بخش زیادی از کتاب را به خود اختصاص دادند.

سه متن از ابتدا، میانه و انتهای کتاب برای آشنایی خوانندگان در این جا ارایه شده است.

اولین موضوعی که کتاب با آن آغاز می شود «تصویر عالم» است:

ایرانیان باستان جهان را گرد و هموار مانند بشقابی تصور می کردند. در نظر آنان آسمان فضای بی پایانی نبود، بلکه جوهری سخت همچون صخره ای از الماس بود که جهان را مانند پوسته ای در برگرفته بود. زمین در حالت اصلی و دست نخورده خود هموار بود، نه دره ای داشت ونه کوهی، و خورشید و ماه و اختران بالای زمین بی حرکت در وسط آسمان قرار داشتند. همه چیز آرام وهماهنگ بود. اما این آرامش با ورود «شر» (اهریمن) در عالم در هم شکسته شد که آسمان را شکست و به آن داخل شد، به آب فرو شد و سپس به میان زمین تاخت و آن را به لزه درآورد و بر اثر آن کوه ها از زمین بیرون آمدند. کوه اصلی کوه البرز بود که هشتصد سال طول کشید تا از زمین به در آمد.

اّمشاسپندان، پسران و دختران خدا موضوع دیگری است که در میانه کتاب به آن پرداخته شده است:

زردشت از هفت وجود یا «جلوه» خدا سخن می گوید که خدا آنان را بر حسب اراده خود آفریده است. آن ها عبارتند از: سپندمینو، بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسپندارمد، خرداد و مرداد. به ترتیب به معنی روح نیکوکار، اندیشه نیک، راستی، شهریاری مطلوب، اخلاص، کمال و بی مرگی. مشخصه اصلی خدا «روح نیکوکار» یا «آفریننده» است. این مشخصه منحصراً به خدا تعلق دارد، اما جلوه های دیگر تجلیاتی از خدا هستند که در هر یک از آنها انسان می تواند سهیم باشد: این جلوه ها وسیله هایی هستند که خدا را به انسان و انسان را به خدا نزدیک می کند. زردشت اظهار می دارد که هر که به اهوره مزدا روی آورد و از او اطاعت کند، از طریق کارهای «اندیشه نیک» به کمال و «بی مرگی» خواهد رسید (یسن 45، بند 5). به واسطه «اندیشه نیک» است که آدمیان راه «راستی» را دنبال می کنند. بدین گونه است که انسان می تواند در سرشت خدا سهیم باشد. در حقیقت، وظیفه دینی انسان این است که با منبع غایی یا آفریدگار یکی باشد. ص71.

در انتهای کتاب، موضوعات مربوط به مناسک مطرح می شود:

اهریمن بود که جهان را دچار فقر کرد، بنابراین، برداشت این دین از زندگی برداشتی شادمانه است. در روزی از ماه که به خدا اختصاص دارد، به مومنان اندرز می دهد که «می خور و خرم باش» و روزی که به رشن، ایزد داوری، اختصاص دارد، «روزی خوش است: در این روز هر کاری که می خواهی بکنی، به پارسایی انجام ده» (اندرز آذرباد، زنر، تعلیمات مغان، ص107). البته به همان نسبت عیاشی و مستی و هرزگی نیز مذموم است، زیرا همه باید تحت فرمان «اعتدال آرمانی» باشند، با این شعار که «همه چیز به اعتدال».

انسان که مخلوق بزرگ است و متعلق به خداست، هدف خاص حمله های شر است و وظیفه مومنان این است که بر این حمله ها غلبه یابند.

«بر تردید و آرزوی نادرست با خرد چیره شوند، بر آز با خرسندی، بر خشم با آرامش، بر رشک با نیکخواهی، بر نیاز با هشیاری، بر ستیز با آشتی، بر دروغزنی با راستی».

(اندرز پوریوتکیشان [بند 37 به بعد] زنر، تعلیمات مغان ص25) ص193

به این صورت می توان اهریمن را از جهان بیرون کرد که هر کسی به سهم خویش او را از خود براند، زیرا اقامت اهریمن در جهان در تن مردمان است. هنگامی که او را در تن آدمیان اقامتگاهی نباشد، در همه جهان نابود می شود، زیرا تا زمانی که در این جهان حتی دیو کوچکی در یکی از مردمان جای دارد، اهریمن در جهان و جود دارد.

(دینکرد، به کوشش مدن، ششم، ص 124، شاکد، یادداشت ها، ص 240) ص 195.

در حال و هوای نوروز و اعتدال بهاری، مطالعه کتاب حاضر راهی برای اتصال به ریشه های عمیق فرهنگی کشورمان است. مطالعه کتاب حاضر را در این فصل به شدت توصیه می کنیم.