09104945869 - 02188780075 info@andishemehr.com

header

استرس ناباروری و ابعاد آن

صفحه اصلی / مقالات / مادر و فرزند / استرس ناباروری و ابعاد آن

در حالی که داشتن فرزند حق هر زن و مردی است که ازدواج می کنند اما حدود 10-8 درصد زن و شوهر ها علیرغم تمایل به داشتن فرزند، بچه دار نمی شوند. میزان ناباروری در ایران از 9 تا 22 درصد تخمین زده شده است. از میان زوج هایی که در جستجوی درمان هستند 50 درصد صاحب فرزند شده و 50 درصد باقی مانده باید بپذیرند که قادر به داشتن فرزند بیولوژیک نیستند

ناباروری می تواند پیامدهای روانشناختی بسیاری به همراه داشته باشد. اینکه فرد به طور طبیعی و مانند دیگران نمی تواند بچه دار شود خود به عنوان یکی از تلخ ترین تجربیات زندگی می باشد که شرایط روانی و اجتماعی نیز می تواند  آن را تبدیل به یک بحران روانی نماید. ناباروری یک عامل استرس زای مهم بوده و قبول شکست در باروری مشکل می باشد. بسیاری از زوج ها با یک دوره ی درمان تکرارشونده و با روند بدون پیشرفت مواجه می گردند و در نهایت در زوج نابارور احساس ضعف در مقابل رسیدن به هدف پدیدار می شود. ناباروری عوارض روانی و اجتماعی متعددی بجا گذاشته و با هویت زوجین مداخله کرده بشکلی که آنان شایستگی و کفایت خود را زیر سوال می برند.

نگرانی درمورد ناباروری در کشورهای توسعه نیافته و درحال توسعه مشهودتر است؛ زیرا نداشتن فرزند در این جوامع باعث عدم امنیت و استحکام در ازدواج و نوعی انگ اجتماعی می گردد. نیمی از زنان و 15% از مردان نازایی را نگران کننده ترین تجربه ی زندگی شان میدانند. این مساله بویژه در فرهنگ ما، با توجه به نقش والدین و اطرافیان در زندگی زوجین، بعد عمیق تری به خود گرفته و با تاخیر در حاملگی، کنجکاوی ها و فشارهای دیگران موجب نگرانی زوج ها می شود. با توجه به نقش اساسی مولد بودن و فرزند آوری در خانواده ی ایرانی و ابعاد فرهنگی اجتماعی آن و نیز شیوع نسبتا بالای آن مطالعه ی پدیده ی ناباروری و عوامل مختلفی که در سازگاری روانی و مستعد شدن این افراد برای افسردگی دخالت می کنند، لازم می آید.

استرس ناباروری

استرس ناباروری و افسردگی

ناباروری می تواند به عنوان بزرگترین بحران زندگی تجربه شود. این تجربه یکی از ناراحتی های بزرگ زندگی محسوب می شود که تقریبا در یک دهم زوجین رخ می دهد. ناباروری یک علت اصلی استرس و ناراحتی با خطر بالا برای سلامت روانی، بهزیستی عمومی و عزت نفس و روابط زوجی به طور کل به شمار می رود.

مشکلات ناباروری به واسطه ی افزایش احساس شکست، بر عزت نفس افراد تاثیر منفی گذاشته و باعث ایجاد مشکلات سازگاری از جمله علایم افسردگی در زنان نابارور می شود. الگوی علایم افسرده وار در این افراد معمولا به صورت چرخه ای از امید و قطع امید است. درمان ناباروری شامل فراز و فرود هایی در امید به حاملگی است که احتمالا به سطوح بالای آشفتگی و استرس در مواجهه با شکست در بچه دار شدن منجر می شود. بهرحال افراد همیشه به اهدافشان نمی رسند؛ وقتی فرد مطمئن می شود که اهداف ارزشی اش از دست رفته اند آشفته می شود. براساس تئوری اشتیاق- قطع امید افسردگی، شکست در هدف یا از دست دادن اشتیاق، با آشفتگی و خلق اقسرده مرتبط است.

بسیاری از تحقیقات به اهمیت و شیوع افسردگی در افراد نابارور تمرکز کرده اند. در تحقیقی که فرزادی و قاسم زاده (2008) انجام دادند به این نتیجه رسیدند که تنها 27.46% از زنان نابارور غیر افسرده بودند، این در حالی بود که 72.54% آنها از افسردگی خفیف تا شدید رنج می بردند و این نتایج حاکی از این مسئله است که افسردگی در میان زنان نابارور شیوع زیادی دارد. با وجود این، تحقیقات اندکی به این موضوع اشاره کرده اند که چه عواملی افسردگی در زنان نابارور را پیشبینی می کند. فرزادی و قاسم زاده (2008) در تحقیقشان به این نتیجه رسیدند که دو پیشبینی کننده ی اصلی افسردگی در زنان نابارور، باورهای غیر منطقی در مورد والدگری و نیز فشار اطرافیان بود (فرزادی و قاسم زاده، 2008).

فشار اجتماعی و فشار والدین برای ادامه ی نسل و حفظ نام خانواده بر زوجین نابارور می تواند یک فشار عمده برای آنها باشد. تفاوت های نژادی در دیدگاه افراد نسبت به زنان نابارور اثر می گذارد و بدون شک ، مذهب و فرهنگ هم بر جنبه های روانشناختی شرایطی مانند ناباروری تاثیر می گذارد. تحقیقات مختلفی که اکثرا مربوط به کشور های شرقی است، نشان داده اند که عکس العمل اطرافیان و آشنایان و خانواده ها نسبت به زوج نابارور، آسیب بزرگی را بر رفتارهای پی گیری درمان در زنان نابارور وارد کرده و به رشد و پیشرفت افسردگی و علایم روانشناختی آنان کمک می کند.

عکس العمل دیگران در برابر افراد نابارور تحت تاثیر باور ها و احساساتی که در مورد آنها دارند و تحت تاثیر برچسب اجتماعی(استیگما) قرار می گیرد درک شرایط استیگما فشار روانی زیادی بر افراد تحت استیگما وارد آورده و با افسردگی آنها ارتباط دارد.

با قطع نظر از ناباروری و شرایط استیگما، این امر نشان داده شده است که در کل، آزار کلامی زنان بوسیله ی شوهر و خانواده ی شوهر، یک پیشبینی کننده ی افسردگی است. نقش آشنایان در آمادگی زنان برای افسردگی، نقطه ی تمرکز تحقیقات در جوامع درحال رشد و بویژه کشور های آسیایی و افریقایی است. برخی تحقیقات نشان داده اند که درجات پایین حمایت همسر و یا واکنش های منفی همسر(شوهر)، با افسردگی و مشکلات روانشناختی در زنان نابارور مرتبط است. طی تحقیقی که بر روی زنان نابارور ژاپنی انجام شد، اضطراب و افسردگی زنان بدون بچه، به طور معنا داری با کمبود حمایت شوهر و احساس استرس مرتبط بود.

تحقیقات نشان می دهد که برای افرادی که در معرض استرس های بزرگ سلامتی هستند، دریافت حمایت اجتماعی از دیگران باعث افزایش سازگاری روانشناختی می شود. مطالعات بسیاری رابطه ی بین علایم افسردگی و حمایت اجتماعی را تایید کرده اند. اما مسئله ی مهم این است که تشخیص دهیم اعضای شبکه اجتماعی، همیشه به صورت حمایتگرانه پاسخ نمی دهند و گاهی ممکن است به صورت غیرحمایتگرانه و استرس آمیز برخورد کنند. در مطالعاتی بر روی افرادی با شرایط مزمن سلامتی مانند سرطان و ایدز و...، پاسخ های غیر حمایتگرانه از دیگران، با کاهش سازگاری روانشناختی آنان رابطه داشته است.

تحقیقات بیان می کنند که حمایت اجتماعی و روابط غیر حمایتگرانه، سازه های تقریبا مستقلی هستند و این گونه نیست که دوسر متضاد یک پیوستار باشند. در نتیجه، مستقل از اثر مثبتی که حمایت اجتماعی دارد، روابط اجتماعی غیرحمایتگرانه اثر آسیب رسان خود را بر سازگاری افراد می گذارند.

زنان دارای مشکلات باروری به دلایل گوناگونی ممکن است از اعضای گروه اجتماعی پاسخ غیر حمایتگرانه دریافت کنند. برخی افراد ممکن است بدلیل وجود برچسب اجتماعی(استیگما) ی مربود به بی فرزندی، رفتاری به شدت طرد کننده با زنان دارای مشکل باروری داشته باشند. در تحقیقی که Miall (1985) انجام داد، تقریبا همه ی شرکت کنندگان نمونه هایی از رفتار منفی دیگران نسبت به باروری شان را بیان کردند. با وجودی که روابط غیرحمایتگرانه اجتماعی نسبت به زنان در تحقیقات اثبات شده است، اما به تاثیری که این روابط بر سازگاری افراد می گذارد، کمتر توجه شده است. در تحقیقی که ماینز و همکاران (2003) انجام دادند مشخص شد که روابط غیرحمایتگرانه ی اجتماعی به طور معناداری با افزایش علایم افسردگی رابطه دارد. این طرد از جانب دیگران، می تواند احساس استیگمای مربوط به ناباروری را تشدید کند (ماینز و همکاران، 2003).

با توجه به اینکه شرایط استیگما همیشه باعث افزایش استرس ناباروری می شود و نحوه ی عکس العمل افراد به این استرس، و در نهایت، سلامت روانی آنها تحت تاثیر عوامل گوناگونی از جمله راهبردهای مقابله ای قرار دارد ، در نظر گرفتن سبک های مقابله ای زوجین نابارور در مواجهه با شرایط استرس آمیز ناباروری و علاوه بر آن شرایط استیگما ی ناباروری و تاثیر آن در علایم افسردگی زوجین نابارور لازم به نظر می رسد.

در تحقیقی که Michle et al. (1999) روی افراد نابارور انجام دادند مشخص شد که شرکت کنندگان، برای مقابله با استرس از رفتارهای دوری جویی مانند صحبت با خود  و خواب زیاد استفاده می کردند. دوری جویی و اجتناب از صحبت با دوستان و آشنایان و جستجوی مشاوره ی حرفه ای، مکانیسم های مقابله ی مناسبی نبستند، چون این راه ها شبکه ی اجتماعی حمایتی را که می تواند به آنها برای مقابله ی موثر تر با استرس و ناامیدی ناباروری کمک کند،  کاهش می دهد.. ناباروری می تواند منجر به انزوای اجتماعی زوجین نابارور شود، که این مسئله به نوبه ی خود می تواند منجر به افزایش شرایط استیگما شود .

طبق تحقیقات گذشته که بر روی سبک های مقابله ی افراد نابارور انجام شده، مشخص شده است که زوجین ناباروری که از مقابله ی مسئله مدار استفاده می کنند از سلامت روانی بیشتری نسبت به زوجینی که از مقابله ی هیجان مدار استفاده کرده اند برخورددار بودند. همچنین میزان زوجینی که از مقابله ی مسئله مدار استفاده کرده اند کمتر بوده است (حیدری،آزادفلاح و رسول زاده طباطبایی).

زنان معمولا فشار بیشتری برای بی فرزندی تجربه کرده و قربانی انزوای اجتماعی، بی توجهی، افسردگی، سوء استفاده و محرومیت اقتصادی می شوند. زنان نابارور در مقایسه با مردان نابارور –بدون توجه به اینکه علت ناباروری خودشان یا همسرشان باشد- درجات پایین تر عزت نفس، افسردگی بیشتر و سرزنش خود بیشتری را برای ناباروری تجربه کرده و رضایت از زندگی کمتر از خود نشان می دهند.

 یکی از راه های توجیه این مسئله می تواند این باشد که زنان، مادر بودن را هسته ی تعریف خود می دانند در حالی که مردان پدر بودن را تنها بکی از راه های تعریف خود می دانند. در تحقیقی که Humphery(1977( انجام داد، دریافت که مردها و به ویژه مردان بدون فرزند، پدر شدن را با مردانگی ربط می دهند؛ درحالی که زنان مادر شدن را با خرسندی و رضایتمندی مرتبط می دانند.

Manson (1993) بیان کرد که مرد بودن، به طور سنتی به توانایی مرد برای حامله کردن زن بستگی دارد تا پذیرفتن نقش پدری. Nacticall و همکاران (1992) دریافتند که تهدید آشکار ناباروری در مردان به خاطر این است که یک رابطه ی ادراکی بین مرد بودن و توانایی بچه دار شدن بوجود آمده است، درضمن، یک التقاط بین ناتوانی و ناباروری نیز وجود دارد، ازین رو پدر نشدن به عنوان شکست در مردانگی به حساب می آید. آنها در تحقیقشان به این نتیجه رسیدند که تقریبا دو سوم مردان نابارور در گروه آنها احساس برچسب اجتماعی(استیگما) دارند و این مسئله را به عنوان چیزی که مربوط به احساس از دست دادن مردانگی است تبیین کردند. در نتیجه ناباروری با عامل مردانه باعث احساس برچسب اجتماعی(استیگما) و ضربه به عزت نفس مردان می شود (گلور و ابل، . با توجه به مطالب فوق این فرض پیش می آید که ناباروری به صورت متفاوتی بر افسردگی مردان و زنان اثر می گذارد.

در هر حال، با توجه به مطالب بالا، ضروری است برای زوجین نابارور و به خصوص همسران آنان، برنامه های مداخله ای برای مقابله با احساسات منفی انجام شود. شرکت در جلسات روان درمانی و به خصوص گروه درمانی به این افراد کمک می کند تا بهتر بتوانند با این استرس سازگار شوند و از ابعاد منفی آن بکاهند.


اشتراک در شبکه های اجتماعی



ارسال دیدگاه